Sonntag, 4. März 2012

" متا کاپیتال " پارادوکس جهان آخر


در راستای هدف مبارزه با سانسور و سرکوب قلم های آزاد توسط حکومت جمهوری اسلامی ایران ودر جهت معرفی نویسندگان
جوان ، با استعداد وناشناخته و همچنین کمک به چاپ و پخش معرفی آثار آنها درخارج از کشور ،به زودی کتاب" متا کاپیتال " پارادوکس جهان آخر نوشته ی بهمن شرف نیا به زبان فارسی، در نشر گوته وحافظ منتشر خواهدشد




برای آشنایی با محتوای کتاب
  مقدمه ی نویسنده
سرمایه داری در حوزه «جهان آخر»1 دچار پارادوکس مُزمن است! هزارتویِ صحنه هایِ نامتعارف در این دسته از کشورها، ناشی از «همزیستی دهقان فقیر در کنار پرولتر»، «روستاهای کهن در کنار شهرهای مدرن»، «دولت ملی در کنار جنبشهای قومی»، «عقل گراییِ دکارتی در کنار جادوگری» و «مدرنیسم آشوبگر در کنار سُنت گرایی منحط» است!
 همزمانی پدیدهها و کاراکترهای متضاد در مختصات کشورهای یاد شده بیشتر از آنکه نقطه عزیمت تجرید علمی قرار گیرد، منبعی برای تئوری سازیهای بورژوایی بوده است!
 مقایسه شماتیک دو نوع سرمایه داری در «اروپا-آمریکای شمالی» از یکطرف و   «آسیا-آفریقا-آمریکای جنوبی» از طرف دیگر، این فرض را پیش میکشد که نظاممندیِ حاکم در حوزه اول با اصول علمی مندرج در کاپیتال مارکس منافات ندارد اما در حوزه دوم، قوانین ِظاهریِ سرمایه داری از علم اقتصاد مارکسیسم تخطی میکند: در اولی پدیده تمرکز و تشکیل انحصار به نهاییترین اشکال خود رسیده است اما در دومی تولید خُرد و پراکندگی سیمای عمومی اقتصاد را تعیین میکند! در اولی خلع ید از دهقان منفرد به سرانجام تاریخی نائل شده است اما در دومی کاراکتر دهقان فقیر در درام اقتصاد بورژوایی نقش اول را بازی میکند! در اولی سیادت شهر بر روستا قطعی و انکارناپذیر است اما در دومی این رابطه معکوس به نظر میرسد! در اولی هیچ نشانه ای از تأثیرگذاری و ماندگاری تولیدِ معیشتی در جغرافیای اقتصادی مشاهده نمیشود اما در دومی این شکل از تولید به طور مستمر در حال تکثیر است! در اولی مدرنیسم و سکولاریسم روبنای اصلی حیات اقتصادی است اما در دومی سنت و عروج مذهب سیاسی! در اولی سوخت و ساز اقتصادی با پیروی از اصول ارزش و کمیت جریان دارد اما در دومی ارزش مصرف و کیفیت سوخت اصلی موتور اقتصاد اند! در اولی قوانین کاپیتال حاکم بلامنازع است اما در دیگری متاکاپیتال2!
 سکانس بندی مواجهه با این تناقض در تاریخ چپ از دوران فیلمهای صامت تا عصر سینمای سه بعدی- پُر از پلانهای کج فهمی، ساده انگاری، انحراف و رویزیونیسم است! در کانون این پارادوکس تاریخی، انواع تئوریهای«وابستگی»-«بورژوازی ملی نجات دهنده»3- «عقب ماندگی»-«توسعه پایدار» و اقسامی از «سوسیالیسمِ هزارهِ سوم»4 در حال زایش اند!
 در کتاب حاضر سعی نویسنده بر این است که موقعیت پروبلماتیک کنونی را با تمام وجوهِ کمیک و تراژیک آن روشن کند. سوسیالیسم علمی در صورتی میتواند از جامعیت قوانین کاپیتال دفاع کند که از روبرو شدن با استثنائات جهان متاکاپیتال و از چالش با چند پرسش جدی روی برنتابد:
1-آیا قوانین اقتصاد جهان آخر، ناقض اصول کلی حرکت سرمایه داری است؟
2-آیا چپ ارتدکس در سیاه چاله پارادوکس های جهان آخر دچار بن بست تئوریک است؟
3- آیا میراث مارکس5 در مواجهه با پارادوکس های جهان آخر هنوز هم میتواند اصلیترین مرجع علمی برای طبقه ای باشد که هدف رهایی بشریت را در سر دارد؟

                                                        بهمن شرف نیا – ژانویه2012  
1- در تمام صفحاتی که پیش رو دارید- عنوان جهان آخر به کشورهایی اطلاق میشود که در ادبیات اقتصاد بورژوایی تا این لحظه، با عناوین جهان سوم – توسعه نیافته– در حال توسعه– عقب مانده– جنوب – وابسته– تحت سلطه یا فقیر نامیده میشدند!
به نظر من، «جهان آخر» تنها نام مناسب برای این دسته از کشورهاست که سرمایه داری در آنها–      راز آمیز و دیوانهوار– با آخرین اشکال استثمار به حیات خود ادامه میدهد، آخرین تناقضات خود را در همین پهنه از دنیا به نمایش میگذارد و آخرین نفسهای خود را در همین جا میکشد.
2- E.F. Schumacher : «علم اقتصاد باید اساس خود را بر آنچه ماوراء اقتصاد Meta-Economics است بنا نهد. »
شوماخر یکی از مهمترین تئوری پردازان و پراتیسین های تاریخ متاکاپیتال به حساب میآید. وی از سال 1955 به عنوان مشاور اقتصادی به کشور برمه رفت و در آنجا اصول اقتصاد بودایی را تکامل بخشید، اصولی که چکیده آن در جمله معروف شوماخر- در بالا- نقل شد.

                                                                 به نقل  از پانوشته های فصل اول   

Donnerstag, 26. Januar 2012

Station 13

Station 13

Frankfurt – Teheran – Frankfurt

Eine Erzählung


Geplagt von Ängsten, sucht ein ehemaliger iranischer Journalist einen Psychoanalytiker in Frankfurt auf. Beim Versuch, Verdrängtes hervorzubringen und Träume zu durchschauen, erlebt der Exil-Iraner eine Reise durch bizarre Welten. Javad Talees „Patient“ schildert lebhaft, wie Erinnerungen an Gewalt unser Unterbewusstsein beeinflussen und berührt dabei nicht nur die Fantastik, sondern auch alltägliche Probleme wie Fremdenhass.



Javad Talee, geboren 1950 in Teheran, war von 1970 bis 1984 Journalist im Iran. Wegen seines Einsatzes für Pressefreiheit wurden seine journalistischen Aktivitäten stets aufs Neue unterbunden. Talee lebt in Deutschland und schreibt für iranische Exilzeitungen, Zeitschriften und elektronische Medien. Er ist Redakteur in der Iranredaktion der „Deutsche Welle“ und Nahostexperte für „BBC“ und „Radio France International“.
Ein iranischer Ex-Journalist, der im Exil in Frankfurt lebt, sucht die Hilfe eines Psychologen. Alpträume plagen ihn, die Wirren des Exils, die Erinnerungen an früher, der Zustand seines Heimatlandes. Die Erzählung Station 13" ist die erste deutsche Prosaveröffentlichung des Schriftstellers und Journalisten Javad Talee, der zuvor bereits zwei Lyrikbände auf Persisch veröffentlicht hat.

برگردان فارسی متن سخنرانی مدیر انتشارات گوته و حافظ درباره کتاب "ایستگاه سیزدهم"
جواد طالعی


 مراسم روخوانی و بازخوانی کتابک ایستگاه سیزدهم شامگاه شنبه سوم مارس در دفتر انتشاراتی گوته و حافظ کلن برگزار شد. در این مراسم، با حضور حدود هفتاد علاقمند ایرانی و آلمانی برش هائی از کتاب خوانده شد. مراسم را موسیقی رنده کلاسیک همراهی می کرد. آنچه در اینجا می خوانید برگردان متن فارسی سخنرانی آقای جلال رستمی مدیر انتشارات گوته و حافظ است درباره ایستگاه سیزدهم. با سپاس ویژه از دوستان ادیب و هنرمندی که با حضور خود به این مراسم گرما بخشیدند.

روانکاو می گوید: "لطفا روی مبل دراز بکشید"

خانم ها و آقایان محترم، دوستان عزیز، داستان جواد طالعی با این جمله آغاز می شود. جواد طالعی، متولد سال 1950 از سال 1970 تا 1980 عضو تحریریه شناخته شده ترین روزنامه ایران، کیهان بود. همزمان او عضو هیئت مدیره سندیکای روزنامه نگاران ایران بود و در رهبری دو اعتصاب تاریخی مطبوعات نقش داشت. اندکی پس از انقلاب 1979 او به خاطر تلاش هایش برای آزادی مطبوعات از روزنامه اخراج شد.

جواد طالعی از سال 1985 در آلمان زندگی می کند.

یک روزنامه نگار تبعیدی ایرانی در فرانکفورت به سراغ یک روانکاو می رود. او از یک عنکبوت بزرگ می ترسد. این عنکبوت بزرگ او را همه جا تعقیب می کند. مراجعه به روانکاو در داستان طالعی گریزگاهی است برای مهاجری که از عنکبوت و سرزمین ارواح به عنوان زادگاهش حرف می زند. عنکبوتی که او را همه جا تعقیب می کند، میهنی که متاثر از ترس ترک کرده و روانکاو، شخصیت های سمبولیک داستان هستند.

روانکاو پناهگاهی در اختیار بیمار قرار می دهد که او در آن احساس امنیت می کند تا بتواند به چالش با ترس هایش بپردازد. عنکبوت، نماینده نفرت از بیگانه و ترس از بیگانه است. سرزمین ارواح، تجسم بخش میهن او پس از انقلاب سال 1979 است. میهنی که با سرکوب و اعدام مخالفان مشخص می شود.

روانکاو در آغاز داستان های بیمار را تخیلی می داند.

خانم ها و آقایان!

اما ماجرای شبکه تروریستی تسویکا به ما نشان می دهد که مسئله نفرت از بیگانگان، نه یک داستان تخیلی، بلکه موضوعی است بی رحمانه نو. چنین است که خود روانکاو که در ایستگاه اتوبوس آنطور که خودش حدس می زند به خاطر ریش پروفسوری سیاهش مورد حمله یک دختر کله تاس قرار گرفته، آگاه می شود که بیمار داستان ها تخیلی تعریف نمی کند، بلکه ماجرای عنکبوت واقعی است.

ایستگاه سیزدهم پاسخ یک مهاجر سیاسی است به پرسش هائی که اغلب با آن ها روبرو می شود: "کجائی هستید؟"، "اینجا چه می کنید؟"، "می توانید به کشور خودتان برگردید؟"
سفر طالعی میان فرانکفورت و تهران نیز سفری است به جامعه سنتی ایران. او مناسبات خانوادگی خودش را نمونه می گیرد.

طالعی با داستان افسانه وار خود، ضمنا جنایت رژیم اسلامی را مستند می کند. او از ستایش اغراق آمیز روحانیت در ایران حکایت می کند. در مجموع می توان گفت که داستان طالعی یک زندگی نامه گذشته نگر است با طنزی سیاه.

جلال رستمی مدیر انتشارات گوته و حافظ، بن.

Die Schrecken des Exils und der Erinnerung

http://www.cineastentreff.de/content/view/9140/146/


Als Patient fühlt sich der Protagonist unwohl. Hinlegen auf die Couch will er sich nicht. Nur zum Schlafen legt er sich hin, und dann kommen die Träume, doch was nun eigentlich Traum und was Alptraum ist, das kann er auch nicht mehr so recht unterscheiden. Seine Ängste plagen ihn, er kann nicht vor ihnen fliehen, sie hängen mit seiner Vergangenheit zusammen und mit dem, was er im Exil erlebt. Der Identitätsverlust, die Entwurzelung, die Fremdenfeindlichkeit, die überall lauert. Seine Ängste sind eine Spinne oder wie eine Spinne. Immerzu begleitet sie ihn, in ihr manifestiert sich, wovor er zu fliehen versucht. Einmal hat man ihn eingesackt, in eine Nervenklinik eingeliefert, mit Elektroschocks behandelt, weil man ihn für verrückt hielt. Doch er ist nicht verrückt.

Das wird auch seinen Therapeuten im Verlauf des eindringlichen Dialogs immer klarer. Alptraum und Realität vermischen sich, und am Ende trifft den Leser doch immer wieder die Erkenntnis: Die schlimmsten Alpträume sind leider die Realität. Die Spinne ist real, ebenso wie die Geister. Er komme aus dem Geisterland, sagt der Protagonist, den wirklichen Namen hat er vergessen. Das Land habe viele Namen. Früher sei es eine Diktatur gewesen, doch nun werde es von Geistern beherrscht, die alle Menschen zwingen wollen, ebenfalls Geister zu werden. Ein Land, in dem die Lebenden verachtet und die Toten verehrt werden.

Es gibt da diese bezeichnende Szene, in der der Protagonist die Verhaftung eines fünfzehnjährigen Mädchens beschreibt. Nach der Hinrichtung wird dem Vater das Brautgeld überbracht. Der Therapeut stutzt. Doch, doch, erzählt der Patient. Das stimmt schon. Es gäbe da eine religiöse Regel, nach der Jungfrauen ins Paradies kämen, wenn sie getötet werden. Das wollen die Geister aber nicht zulassen, also wird vorher noch schnell die Ehe" vollzogen.

Das ist keine Gruselstory, kein Schauermärchen, sondern geltendes Gesetz in Iran. Doch der Patient gibt die Hoffnung nicht auf, dass es den Menschen eines Tages gelingen wird, die Geister in ihre Gräber zurückzutreiben...

Mit dieser schlanken Erzählung ist Javad Talee ein kleines Meisterstück gelungen, man kann kaum glauben, dass es sich um ein Debüt handelt, so ausgefeilt ist der Dialog zwischen Patient und Therapeut, so beklemmend, verstörend und in höchstem Maße zeitgemäß. Aus jeder Zeile atmet hier der Terror eines Regimes, das die Menschen bis ins Exil, bis in ihre Träume hinein verfolgt. Ein Buch, das nicht nur gelesen werden muss, sondern sich auch bestens für eine Bühnenumsetzung eignet - die es hoffentlich irgendwann geben wird.

Gerrit Wustmann

http://news.gooya.com/politics/archives/2012/02/135599.php#more

Donnerstag, 29. Dezember 2011

هرکول باغ آلبالو





داستان های کوتاه در اواخر قرن نوزدهم زمانی منتشر شد که رمان های قطور قرن هیجدهمی جای خود را در میان علاقمندان یافته بودند. شاید در آغاز کسی فکر نمی کرد نویسنده یک داستان کوتاه بتواند رقیبی برای "ویکتور هوگو" و بینوایان شود. اما هر چه زمان رو به جلو رفت، بر تعداد مشتاقان داستان های کوتاه افزوده شد. بهمن مرادی هم با همین شیوه پا به میدان گذاشته است.
دکتر حسین پاینده، منتقد ادبی می گوید: «نوشتن داستان کوتاه مستلزم ذهنیتی شاعرانه است. آن کسی در بهترین جایگاه برای نوشتن داستان کوتاه قرار دارد که با فشردگی زبان در شعر غنائی آشنا باشد و کارکرد استعاره را در شعر بداند. "ادگار آلن پو" نخستین نظریه پرداز داستان کوتاه نیز در واقع شاعر بود. داستان کوتاه خویشاوند شعر است و نسبتی با رمان ندارد.»
نویسنده ی "هرکول باغ آلبالو" با نثر پخته محاوره‌ای، که لحظه ای راه خود را گم و یا کج نمی‌کند، نه تنها ذهنیت شاعرانه دارد که طبع شعر نیز.
کتاب اما ویژگی دیگری هم دارد. تمام قصه ها با الهام از بازیگران سینما و تئاتر نوشته شده‌اند. مشی زندگی شخصیت‌‌های هر داستان، گویا با زندگی این بازیگران در هم تنیده شده است. بعضی از اسامی آشکارا نام برده می شوند مثل"فروزان"، "آذر شیوا" و "استیو ریوز" و برخی از آن‌ها را با اشارات نویسنده می‌توان شناخت. "تلما" در حقیقت شبهه‌ای باقی نمی گذارد که همان "لرتا" بازیگر و کارگردان تاتر است.
نام کتاب نیز برگرفته از فیلم "هرکول" با بازیگری "استیو ریوز" و نمایشنامه "باغ آلبالو"ی "آنتون چخوف" است.
سانس عاشقی
"سانس عاشقی" نخستین قصه کتاب، عشقی است میان شاگرد آپاراتچی سینما رکس و دختر آجیل فروش مقابل سینما. مرد می‌کوشد با اظهار عشق به زن دل او را به دست بیاورد. از علاقه‌ی مشترکشان به سینما می‌گوید، اما با پاسخ تند دختر و دهن کجی او روبرو می‌شود: «آخه لب تنوری، از سینما چی میدونی که هی سینما سینما می‌کنی؟ آدمی که از این همه سوگلی سینما فقط قربون صدقه "آذر شیوا" بره حالش معلومه. مرده شور آذر شیوا رو ببرن با اون بازی دلمرده‌ش»
دختر خود را در نقش "فروزان" هنرپیشه می‌بیند و مرد می‌خواهد از او آذر شیوا بسازد. گویا رفتارهای لوندانه فروزان در فیلم‌ها به دل او نمی نشیند: «حالا که می خوای مث فروزان بشی، لااقل مث فروزان تو فیلم "دایره مینا" بشو!»
عشق میان آپاراتچی و دختر آجیل فروش به ناکامی می‌انجامد. عشق بعدی نیز.
 « با انقلاب به سه سوت از عرض سینما به فرش خیابون پرت شدم»
تا این که:« سال ۵۷ رسید! سینما تئاترا یکی یکی کساد و تعطیل شدن! به سه سوت از عرش سینما به فرش خیابون پرت شدم! میون آدما افتادم، آدمایی که از رل اصلی فرار می‌کردن، آدمایی که خبر نداشتن فرق سن نمایش با گود زورخونه کجاس، آدمایی که واسه رو به قبله شدن عمه‌شون یه چله تموم آبغوره می‌گرفتن، اما واسه خاموش شدن یه سینما، واسه پرپر شدن یه تئاتر، واسه خونه‌نشین شدن یه بازیگر، واسه دق مرگ شدن یه آرتیس کک‌شون نمی گزید.»
کبوتر سیاه
کبوتر در همه داستان ها در فکر و ذهن قهرمان می لولد: «با شنفتن حرفایی که منو به بازیگری و پا گذاشتن رو سن امیدوار می‌کرد، مث کفتری شده بودم که با صدای سوت "تلما" خودمو تا نزدیک ابرا می‌رسوندم و با سوت دیگه‌ای، جلوی پای او می‌نشستم! درست مث یه کفتر که تو قفس و آسمون امیدهایی که "تلما" برام ساخته بود، خودمو از یه طرف اسیر، از یه طرف آزاد می‌دیدم!»
"شب خمار" شعر قصه گونه یا قصه‌ی شعر گونه‌ای است که از آغاز تا پایان از همان کفتر سخن می‌گوید:
خبر داری/ اون قدیما/ کفتر اگه سیاه می شد/ رو بام هر کی می نشست/ تا چل شب از سنتوریا/ از ساز نقاره چیا/ از شعر عاشق بازیا/ از سوز دلواپسیا/ آواز غمگین می اومد/ خون می چکید تو سینه ها؟/
"زندانی روی زمین داغ" گفت و گوی میان دو زندانی است: «آدمایی که شش ماه حبس دارن، ساعتا رو می‌شمرن، اونایی که یه سال آب خنک می‌خورن، روزارو می‌شمرن، بعضیا که پنج سال براشون بریدن، ماه هارو می‌شمرن، بخت برگشته‌هایی که پونزده سال باید این جا باشن، سالارو می‌شمرن، اما من و تو که ابد داریم... ما باید چی رو بشمریم؟ٰ اگه میگم چرتکه زمانو ول کن، معنی‌اش این نیست که باید مث برج و باروی محبس، سنگ بشی!»
"تلما و پرویز" نام آخرین قصه کتاب است که پرویز آپاراتچی را به آرزوی خود می‌رساند. به تئاتر ویرانه ای می‌رود که به نظر می‌رسد تئاتر نصر باشد و بازگشت بازیگری با نام تلما که تازه از فرنگ آمده و در لابلای صندلی‌ها در جست‌وجوی تماشاچی است. مشخصات زن با "لرتا" شباهت بسیار دارد. تلما به او پیشهاد می‌کند که در نقشی بازی کند.
«روزی چند دفه با خودم عهد می بندم با زهره دهن به دهن نشم، دوباره یادم می ره! اصلا مگه میشه با آدمی که زبونش یه متره، ولی عقلش یه مثقال، سر چیزایی که مخ سه منی می خواد جر و بحث کرد؟ می گم تلما می‌گه سهیلا! می‌گم صندلی تئاتر، می‌گه کپل استخونی! می گم باغ آلبالو می‌گه آلبالو پلو!»
قصه های کوتاه بهمن مرادی اما هرکدام با دیگری پیوندی نیز دارند. بسیاری از شخصیت ها را در قصه های دیگر هم می‌توان یافت. سنگسار حمید، دوست آپاراتچی در ذهن او همچنان باقی است و در داستان‌ها یادآوری می شود. شاید اگر قصه‌ها عناوین متفاوت نداشتند و جدا از هم نوشته نمی‌شدند، کتاب می‌توانست رمان "هرکول باغ آلبالو" باشد. رمانی که نسبت بسیار نزدیکی با نوول دارد.
الهه خوشنام
تحریریه: مهیندخت مصباح


http://www.dw-world.de/dw/article/0,,15623419,00.html 

Mittwoch, 28. Dezember 2011

Duchamp, der Romantiker

Ishaghpour, Youssef : Duchamp, der Romantiker .


Meta- Ironie das Erhabene . Aus d. Französ. v. Sabine Brinkmann . 2012 . 44 S. 158 mm .

978-3-940762-02-3 31 72 49 04

- Goethe & Hafis -
KT 7.90 EUR
 

Ghaselen aus dem 'Diwan'

Hafis : Ghaselen aus dem 'Diwan' .

Persische Gedichte aus dem 14. Jahrhundert . Dtsch.-Pers. Vorw. v. Annemarie Schimmel. Hrsg. v. Jalal R. Gooran . Mit dtsch. Übertr. v. Friedrich Rückert . Bilder v. Shahram Karimi . Limitierte Aufl. . 2011 . 262 S., Beil.: 35 farb. Abb. . 21,5 cm .
978-3-940762-01-6

- Goethe & Hafis -

KT 39.80 EUR



Sonntag, 24. Januar 2010

Saadi`s Bostan

Der Titel erscheint im Wallstein Verlag



Friedrich Rückert
Saadi`s Bostan
Aus dem Persischen übersetzt von Friedrich Rückert
Bearbeitet von Jörn Steinberg, Jalal Rostami Gooran,
Annemarie Schimmel und Peter-Arnold Mumm
Reihentitel: Friedrich Rückerts Werke. Historisch-kritische
Ausgabe / »Schweinfurter Edition« (Begründet von Hans
Wollschläger und Rudolf Kreutner. Hg. von Rudolf
Kreutner, Claudia Wiener und Hartmut Bobzin)
ca. € 59,00 (D)
ca. € 60,70 (A)
ca. CHF 96,00
lieferbar ab 03/2010
ca. 500 Seiten
Einband: Leinen, Lesebändchen, im Schuber
ISBN-10: 3-8353-0495-X
ISBN-13: 978-3-8353-0495-6
Kurztext Autorbiographie Subskriptionspreis bis zum 31.12.2010: ca. EUR 49, (D); EUR 50,40 (A); SFr 80,, gilt unbefristet auch für Fortsetzungsbestellungen
Auch bekannt unter dem Titel »Duftgarten« ist es eine der beliebtesten persischen Dichtungen in der Übersetzung Friedrich Rückerts.

Kaum ein persischer Dichter ist in seiner Heimat Iran so bekannt und beliebt wie Saadi
(ca. 1200bis ca. 1292). Seine Heimatstadt Schiras ehrte ihn mit einem gewaltigen Mausoleum, das noch heute eine Touristenattraktion ist. Bei seinem um 1257 entstandenen Bostan (Duftgarten/Blumengarten) handelt es sich um ein »mathnavi«, ein Gedicht in reimenden
Doppelversen, das inhaltlich mit den uns in Europa seit dem Mittelalter bekannten
»Fürstenspiegeln« vergleichbar ist. Während diese aber fast ausschließlich die Tugenden und
Pflichten eines Herrschers behandeln, versucht der »Bostan« Handlungsmaximen für alle
verantwortungsbewussten Menschen aufzustellen. Rückert, der sich wohl von der ihn stets
besonders ansprechenden Kombination des Ästhetischen mit dem Ethisch-Didaktischen angezogen fühlte, übersetzte dieses Meisterwerk der persischen Literatur in den Jahren 1849/50; eine erste Ausgabe erschien 1882 postum.
Nach über 120 Jahren liegt nun erstmals wieder der vollständige, nach den Manuskripten neu
erstellte Text vor, ergänzt um zahlreiche Erläuterungen Rückerts zu seiner Übersetzung.
Der editorische Bericht schildert die Entstehungsgeschichte und gibt eine umfassende Darstellung der Quellen.



Montag, 18. Januar 2010

Tausendundein Tag


Tausendundein Tag .
Von François Pétis de la Croix
ISBN: 978-3-9807909-4-9

Persische Geschichten . Übers. u. Nachw. v. Jörn Steinberg . 2009 . 558 S.

aus dem Persischen ins Französische in den Jahren 1710-1712 übersetzt von Pétit de la Croix, jetzt aus dem Französischen ins Deutsche übersetzt von Jörn Steinberg,
mit einem Nachwort von Jörn Steinberg

François Pétis de la Croix wurde 1653 als Sohn eines bekannten Orientalisten in Paris geboren, der dem König von Frankreich seit 1652 als Sekretär und Dolmetscher diente. Im Alter von gerade sechzehn Jahren wurde François Pétis de la Croix vom französischen Minister Colbert in den Orient geschickt. Er verbrachte fast vier Jahre in Aleppo, wo er die arabische Sprache und Literatur studierte und bereits in dieser Zeit für den französischen König arbeitete; so übersetzte er den Vertrag, den Ludwig XIV. mit der Hohen Pforte abschließen wollte. Im April 1674 reiste er nach Persien weiter und verbrachte fast zwei Jahre in Isfahan, der Hauptstadt des Safaviden-Reiches, wo er die persische Sprache und Literatur studierte. Nach einer längeren Reise durch das Osmanische Reich, auf der er u. a. kostbare Manuskripte für die Bibliothek des König eingekauft hatte, kehrte er 1680 nach Paris zurück. Zwei Jahre später reiste er nach Marokko und war hier wie danach auch in anderen Teilen des Morgenlands mit diplomatischen Missionen im Auftrag von Ludwig XIV. betraut. 1692 kehrte er nach Frankreich zurück und ließ sich in Paris nieder. Er wurde dann von Ludwig XIV. zum Professor für Arabisch am Collège royale de France ernannt. 1707 veröffentlichte er – vermutlich angeregt durch den auch finanziellen Erfolg, den Antoine Galland (1646-1715) mit seiner Herausgabe des ersten Bandes von Les Mille et une Nuits (Tausendundeine Nacht) im Jahr 1704 hatte, dem bis zum Jahr 1717 weitere elf Bände folgen sollten – seine erste Sammlung orientalischer Erzählungen, Histoire de la sultane de Perse et des vizirs, die ein Erfolg wurde. 1710 veröffentlichte er seine Les Mille et un Jours. Fünf Jahre
später, im Jahr 1713, verstarb François Pétis de la Croix.

Aus dem Vorwort von Pétit de la Croix:
Im Unterschied zu Tausendundeiner Nacht, wo man der Schahrasad nicht die Absicht gegeben habe, den Schahriar durch ihre Geschichten davon zu überzeugen, daß es treue Frauen gibt, sei aber die Absicht von Sutlumeme, der Geschichtenerzählerin von Tausendundeinem Tag, ihre Herrin davon zu überzeugen, daß es treue Männer gibt, in allen Geschichten erkennbar. – Tatsächlich ist aber die Hälfte der erzählten Geschichten nicht geeignet, dies zu bewirken.

Ein Auszug aus "TausendundeinTag" vorgetragen von Jörn Steinberg finden Sie bei Youtube:

http://www.youtube.com/watch?v=x4k77ZTTDQo

http://www.youtube.com/watch?v=0UEAxMN5Gdk